بمناسبت هشتم ماه می، روز مادر
روز مادر گرامی باد!
پدر زا نیز گرامی بداریم
وپروردگار تو مقرر كرد كه جز او را مپرستيد و به پدر ومادر ( خود ) احسان كنيد. اگر يكى از آن دو يا هر دو در كنار تو به سالخوردگى رسيدند، به آنها ( حتى ) اوف مگو و به آنان پرخاش مكن و با آنان سخنى شايسته بگوى . (سوره: ۱۷ ، آیه: ۲۳ )
مادراي اميد امروز وصـبا
مادراي سرچشمۀ مهرووفا
ازتوعالم وآدم جان گرفت
مادر اي فرشته بهشت خدا
(صباح )
زیباترین واژه دنيا مادر است. زیباترین خطاب مادر جان است. مادر واژه ایست سرشار از امید و عشق. واژه ای شیرین و مهربان که از ژرفای جان بر می آید.
هشت مارچ، نماد مبارزه حق طلبانه و آزادی خواهانه زنان که با هشت مارچ 1875 - روز به خون کشیدن خواسته های برحق زنان کارگر نیویارک –آغازشد، سي وشش سال طول کشید تا در نتیجه تلاش کلاراتسکین کمونیست برجسته آلمانی، در سال 1911، به عنوان روز همبستگی جهانی زنان، به رسمیت شناخته شود. به علاوه پس از تصویب آن نیز با وجود واکنش خشن جامعه طبقاتی در جوامع مختلف عملا خود را به عنوان روزهمبستگی جهانی، روز اعتراض به بی عدالتی ها ونابرابری ها و رفع ستم جنسی و طبقاتی به ثبت رساند.در این میان جنبش جهانی زنان، توانسته است به نیروئی تاثیرگذار در روند صلح و آزادی خواهی و حفظ محیط زیست. در سراسر جهان تبدیل شود و با افتخار می توان گفت که این خود دستاورد کمی نیست. پس افتخاربه زن که مادراست.
هشتم مارچ روزتجلی همبستگی مبارزاتی زنان برعلیه تبعیض جنسی و قوانین ارتجاعی درجهان است . این روز پرشکوه یاد آور مبارزات و رشادتهای زنان آزادیخواه است که درمبارزه برعلیه نابرابری و ستم و تبعیض جنسی درجهان ازهیچ تلاشی فروگذار نکردند. گرامیداشت هشت مارچ درعین حال درس آموزی از تجربیات بیش ازیکصد سال مبارزه بی وفقه علیه تاریک اندیشی و ستم ونابرابری وتبعیض علیه زنان درزمان حال نیز هست.
امروز آنچه بر بشریت، بویژه برنیمی ازآن، بر مادران، خواهران، همسران و دختران بشریت می گذرد، تراژدی هولناکی است. فاجعه ای توصیف ناپذیریست. آن فاجعه ای که فقط آنان تاب تحمل آن را دارند. در دنیای به اصطلاح پیشرفته، به نوعی و در جهان پس مانده به نوعی دیگر، مورد ظلم، تعدی و تجاوز قرار می گیرند، پایمال می شوند، سرکـوب می گـردند. در جهانی که اقلیتی نا چیز، ستم طبقاتی و متعاقـب آن فـقـر، سیه روزی، گرسنگی و هزاران نکـبت و بدبختی دیگر را بر اکـثریت بشریت تحمیل کـرده است، با اعمال تبعیض جنسی، ستم مضاعـف را نیز بر زنان روا داشته اند.
مادرم شبنم گلبرگ حيات
پدرم عطر گل ياس بقاست
مادرم وسعت دريای گذشت
پدرم سا حل زيبای لقاست
مادرم آئينه حجب و حيا
پدرم جلوه ايمان و رضاست
مادرم سنگ صبور دل ما
پدرم درهمه حال کارگشاست
مادرم شهر اميداست و هنر
پدرم حاکم پيمان و وفاست
مادرم باغ خزان ديده دهر
پدرم برسرما مرغ هماست
مادرم موی سپيد کرده زحزن
پدرم نقش همه خاطره هاست
مادرم کوه وقار است و کمال
پدرم چشمه جوشان عطاست . (؟؟؟)
مادر، سازنده جهان و تابلوی آفريدگار است
تويي تو قبله و روي سجود م
تو آغاز و تو انجام سرو د م
مقربا ني سرا پاي تو ميشم
تو بالا تر زهر بودو نبود م .
بهشت زير پاي مادران است. مادرمظهر قداست و پاکي است.
هر زنی، یک مادر است ویک دختر، یک خواهر است و یک همسر. زن آفریدگار است و خالق. زن مظهر مهر و عطوفت، زیبائی و لطافـت است ومظهرعشق است و وفا، عشقی ابدی و پایدار. زنان سمبول مقاومت و ایستاگی، ایثار و از خودگذشتگی. زنان نیمی از جمعیت بشری اند، نیمه ای فداکار، نیمه ای جان نثار. آن نیمه ای که هم خود و هم نیمه دوم را خلق می کند و با شیره جان خویش، در دامن پاکش، در آغوش گرمش می پروراند. آنان را گرامی بداریم و ارج بگذاریم.
زحمات بي دريغي که مادر براي فرزندانش مي کشد به هيچ وجه قابل جبران نيست و نام نهادن يک روز به نام مادر نمي تواند پاسخگوي ايثار و از خود گذشتگي او باشد . روز مادر گرامي ترين روزاست. شايد همين يم روز نيز بتواند مراتب ارادت فرزندان را به مادران ابراز کند.
مادر استوره ي فداکاري، جلوه هاي صبوري و آينه هاي بردباري اند که کودک را از آغاز بودنش در آغوش پر مهر خويش گرفته و درپناه حمايت خود مي پرورانند. لحظه اي از فکر کودک خود غافل نمانده و اندکي بي توجهي به او روا نمي دارند. چه زيباست اگر چنين استوره هاي صبوري و فداکاري را، گاهِ پيري که نيازمند حمايت و هم ياري اند، با مهرباني و رحمت بپذيريم، دست ياري به سويشان بگشاييم، و مقام بلندشان را پاس داريم.
مادر الماسي است گرانبها ومادر تکه اي است از احسان بزرگ خدا.
مادرم دلم مي گيرد، آن زماني كه براي برخاستن از زمين ياري مي طلبي يا آن زماني كه موهاي سپيدت بر روي پيشانيت خودنمايي مي كند. خطهاي زيبا و مهربان زير چشمانت غم را بر دل هرفرزندي مهمان مي كند، غمي كه گاه نشان از جدايي دارد. تو هميارديروز بودي و دستان ناتوان، ظريف و كوچك فرزندت را در دستان گرمت مي فشردي و بي ريا و بي هيچ چشم داشتي تمام وجودت را نثارش مي كردي تا فقط، بخندد .
دلم مادر بيا دت لا له گونست
سراپا غصه وکوهي جنونست
درين دشت سکوت وشهراندوه
زهرتفسيرزهرتعبيربيرونست .
زن رابخاطرآن دوست داريم که مادراست. واگر بخواهيم ازمادر تشکر کنم باید از همه خوبیهایش – نه فقط از مادربودنش و مادر رامی بینم که همسر خوبی برای پدر ، خواهری برای برادر و دوستی خوب برای دوستان ، شاگرد خوبی برای معلم ، همسایه وظیفه شناسی نسبت به همسایگان و شهروند محترمی برای هموطنانش است . اگر همه خوبیهایش را بر شماريم باید از همسر خوب بودنش ، از مهرباني هاي خواهری اش و از همه رسالت هايش بگويم.
مادر استوره ي فداکاري، جلوه هاي صبوري و آينه هاي بردباري اند که کودک را از آغاز بودنش در آغوش پر مهر خويش گرفته و در پناه حمايت خود مي پرورانند. لحظه اي از فکر کودک خود غافل نمانده و اندکي بي توجهي به او روا نمي دارند. چه زيباست اگر چنين استوره ي صبوري و فداکاري را، گاهِ پيري که نيازمند حمايت و هم ياري اند، با مهرباني و رحمت بپذيريم، دست ياري به سويشان بگشاييم، و مقام بلندشان را پاس داريم.
(زمانی که یک مادربه فرزند ش نگاه می کند که آرام در میان وسايل بازي اش به خواب رفته است، به این فکر می کند که فردایشان هرچه قدر هم زیبا باشد هرگز نمی تواند جای آن لحظه ناب را بگیرد. ژوآن بینز)
پدر، اسطوره ی صبوری و از خودگذری
پدرجانم بخند د نيا بخند ت
زمين وآسمان يکجابخند ت
بلند کن دست هاي مهربانت
برويم رحمت خدا بخند ت.
ازحديث نقل است که شخصى بخدمت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم آمد و گفت مرا وصيتى بکن حضرت فرمود که تو را وصيت ميکنم که بخدا شرک نياورى هر چند تو را بآتش بسوزانند مگر آنکه بزبان حرفى بگوئى و دلت برايمان ثابت باشد و تو را وصيت ميکنم که اطاعت پدر و مادر بکنى و با ايشان نيکى کنى خواه زنده باشند و خواه مرده باشند هرچند تو را گويند که از زن و مال خود بگذرى بکن که اين از جمله ايمان است . شخصى از آنحضرت پرسيد که حق پدر بر فرزند چيست فرمود آنکه نام او را نگويد و پيش از او راه نرود و پيش از آنکه پدر بنشيند او ننشيند و کارى نکند که مردم بپدرش دشنام دهند.( در بيان حق پدرومادربرفرزند و رعايت حرمت ايشان- آيين جوانمردان)
سوال دختر شهيدي ازمادرش!
پس پدر كي به خانه ميآيد
باز كودك ز مادرش پرسيد
گفت مادر به كودكش كه بهار
غنچه ها و شكوفه ها كه رسيد
باز كودك ز مادرش پرسيد
كي بهار و شكوفه مي آيند
گفت مادر كه هر زمان در باغ
غنچه ها لب به خنده بگشايند
روز ديگر سراغ باغچه رفت
كودك ما به جست و جوي بهار
ديد لب بسته است غنچه هنوز
بر لب غنچه نيست بوي بهار
گفت اي غنچه هاي خوب چرا
لبتان را ز خنده ميبنديد
زودتر بشكفيد و باز شويد
آي گلها چرا نمي خنديد
گاه با غنچه ها سخن مي گفت
گاه خواهش ز غنچه ها مي كرد
گاه گلبرگ غنچه اي را نرم
با سر انگشت خويش وا مي كرد) !امين پور)
فرزندان درآشیانه خانواده و آغوش والدین خویش احساس آرامش نموده و نیازهای عاطفیشان پاسخ داده می شود و در شرایط حساس و مشکلات به این پناهگاه گرم و محبت آمیز پناهنده می شوند. از سویی دیگر محبت که پیوند دهنده دلهای افراد به همدیگر است، کامل ترین و قوی ترین نوع آن بین والدین و فرزندان است. شاید رابطه دو برادرو زن و شوهر، از هم گسیخته شود اما رابطه محبتی و عاطفی والدین با فرزندان به هیچ وجه گسیخته نخواهد شد. والدین اند که همیشه خود را فدائی فرزندان دانسته، تمام تلاش خویش را بکار می بندند تا فرزندان در کمال آرامش و آسایش زندگی نمایند.
پس پدر لبخند شیرین تو یک دنیا زیبایی، یک دنیا شادی، یک دنیا امید است. فقط یک نگاه با محبتت کافیست تا همه غمهاي دنيارا بدست باد بدهيم.
آفتاب مهربانی ،سایه ی تو بر سر ما ،ای که در پای تو پیچید ،ساقه ی نیلوفر ما. پدرم تو آفتاب زندگی ام هستی . آفتابی که امید وارم هیچگاه غروب نکند.
پدر دستهـــــاي تـــــو گهواره من
هميشه لطف تو در باره من
بجزتـــــو از همــــه دنيا بـــريدم
که عاشــــق تر ز تو هــرگز نديدم
ببوســم پينه ي دستـــــاي پاکــت
ببوسم صورت چــون قرص ماهت
نشسته روي مويت برف پيري
الهـي مـــن بميرم تـــــو نــــميري
پـــــــــدر اي قبله راه سعــــــادت
تو جاودانه ي تا بي نهايت. (نجاتي)
زمانيکه ميخواهيم ازپدربگويم ، نميدانيم نخست ازکدام واژه آغازنمايم. از بزرگی، مردانگی، سخاوت، سكوت، مهربانی ،متانت، مقاومت ، شهامت، شجاعت، خودگذري، تلاش، عرقريزي و…
پدر، اي پناه ما، اي آنکه در تمام لحظه هاي زندگي ات با ما بودي. چگونه مي توان اندکي از زحماتت را جبران کرد. چگونه مي توان ذره اي از درياي محبتت را پاسخ داد؟؟؟
چه روزها که تو خود را در خستگي کارغرق نمودي تا ما شاد باشيم، بخنديم، چه روزها که تو بر مي گشتي و از چشمانت خستگي مي باريد و ما بي توجه به تو، فقط به فکر خويش بوديم و تو مهربانتر از هميشه بروي مالبخند ميزدي . چه شبها که بي اختيار ديدگانت از خستگي بر هم مي آمد در حالي که مارا در دامنت گرفته بودي و ما به تو مي نگريستيم .
اي پدر ،اي هستي وجود، ما مثل گلي بوديم که به هر بادي مي لرزد. تو باغبان بودي، اين گل نه تنها غمي از د لت کم نمي کرد، بلکه هر از چندگاهي با خارهايش دستهاي مهربانت را مي آزرد ولي تو بازهم در همه لحظات سپرمطميني بودي و ذره اي از علاقه تو کم نمي شد.
پدر، اي نازنين، اي تمام اميد و آرزو، اينک همان گل کوچک بزرگ شده، به تو مي انديشدو به يادت زنده گي ميکند. ( يادآوري : بعضي جملات وپاراگرافها ازمنابع اينترنيتي انتخاب شده است. )
بگذار بگویند رفت
تو می دانی که چنین نیست
پدر ها هرگز نمی میرند
تا ریشه می خواهیم
تا تکیه گاه محرم و مهربان و مطمئن نیاز است
تا خون پاک برای زنده گی
و نان گرم برای آغاز صبح
امتدادمان را تپش می دهد
پدر ها هرگز نمی میرند
ميدانيم
ندیدن ، نبودن نیست
می دانی
وقتی نامت پایدار است
و زیر هر رنگ گرمی آنرا تکرار می کنی
ما هنوز او را خواهیم خواند
و تو هنوز او را خواهی نگاشت
نقشش جاودانگی ست و تو امتداد این همیشه خواهی بود
بزرگي وکلامش
تاابد بر دیوار زندگی ما آویخته است .(؟؟؟)



اشعاری از: انجنیر حفیظ حازم
نان
غم نان اگر بگزارد
و ش...
در پشت میله های انتظار می ایستم
چون هنوز برگه ورود ...













تیمور شاران
پژوهشگر سیاسی افغان مقیم بریتانیا
...