Monday, Sep 06th

Last update08:51:35 PM GMT

You are here:: فرهنگ و هنر طنز

طنز

سرز مین قند وقروت

فرستادن به ایمیل چاپ مشاهده در قالب پی دی اف

داستان میانه طنزی- نوشته ی : داکتر حمیدالله مفید       

بخش نخست

فرمانده ، با چشمان کوچک وپیکر بزرگش  با تمام نیرو فریاد می زد: بکُشید ! یک نفر را هم که پایداری می کند، زنده نگذارید! بتازید ، به پیش !

سواران وجنگجویان خسته وکوفته مانند مور وملخ بر مردمی که از کاشانه وخانه های شان پاسداری می کردند ، می تازیدند  وسر می بریدند  .

نیروی پنج هزار نفری باشنده گان روستا ی مردانشاه در برابر نیرو ی صد هزار نفری دشمن مردانه وتازنده، بدون ترس از مرگ واهریمن های تنگ چشم می رزمید ند و به پاسداری از سرزمین وکاشانه شان میپرداختند. 

ادامه مطلب...